محمد تقي جعفري

13

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مىخواهيم آنها را بشناسيم اعم از آنكه اين آلات و وسائل مربوط به ساختار وجودى خود ما باشد مانند حواس و نيروهاى درونى ما مانند انديشه و تعقل و اكتشاف و تجريد و غير ذلك ، و يا مربوط به آزمايشگاهها و وسائلى كه براى گسترش و عميق ساختن معلومات خود آنها را مىسازيم . عامل دوم - ارتباط همهء اجزاء و پديده‌هاى كارگاه خلقت به يكديگر است و همان گونه كه يك فيزيكدان امروزى مىگويد : « من اگر چمدانم را در روى اين ميزم حركت بدهم ، قطعى است كه اين حركت در همهء كرات فضائى اثر خواهد كرد . » حكيم صاحبنظر ديروزى هم گفته بود كه : بهر جزئى ز كل كان نيست گردد كل اندر دم ز امكان نيست گردد جهان كل است و در هر طرفة العين عدم گردد و لا يبقى زمانين دگرباره شود پيدا جهانى بهر لحظه زمين و آسمانى جهان چون خط و خال و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست اگر يك ذره را برگيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى ( 1 ) شيخ محمود شبسترى ممكن است سه بيت زير از جلال الدين محمد مولوى هم اشاره به همين ارتباط و اتصال شديد اجزاء عالم هستى به يكديگر بوده باشد : كاشكى هستى زبانى داشتى تا زهستان پرده‌ها برداشتى هر چه گويى اى دم هستى از آن پردهء ديگر بر او بستى بدان آفت ادراك آن قال است و حال خون به خون شستن محال است و محال

--> ( 1 ) . گلشن راز ، شيخ محمود شبسترى .